آواره ی آن چشم ِ سیاهت شده ام / بیچاره ی آن طرز نگاهت شده ام # علیرضاآذر
آنچه را میدانم اینکه من به نوشتن برای تو ادامه خواهم داد و تو همچنان دور خواهی ماند. #غسان کنفانی لي في محبتكم شهودٌ أربعٌ وشهودُ كلِ قضيةٍ إثنانِ خفقانُ قلبي واضطرابُ جوانحي ونحولُ جسمي وانعقادُ لساني.. براى عشق به تو چهار شاهد دارم! در حاليكه براى هر موضوعى دو شاهد کافی است! تپش قلبم و دلشورهى درونم و ضعفِ بدنم و لکنتم..! #قيس بن الملوِح شاید چال بالای ترقوه اش را ندیده باشی سرزمین مقدس، صلیب مسیح، هزار بوسه ی نارس شاید... برای همین میتوانی فراموش کنی! برای همین شبها بدون قرص میخوابی؛ بادل قرص... When I need you I just close my eyes and I′m with you And all that I so wanna give you It's only a heartbeat away When I need love I hold out my hands and I touch love I never knew there was so much love Keeping me warm night and day Miles and miles of empty space in between us A telephone can′t take the place of your smile But you know I won't be traveling forever It's cold out, but hold out And do like I do When I need you I just close my eyes and I′m with you And all that I so wanna give you, babe It′s only a heartbeat away , When I need you, Ce'line Dion به مرگ فکر میکنم، به باختن های ممتد و طولانی م، به عشق، سردردها به سمت م هجوم می آورند، فرار میکنم، پتو را روی سرم میکشم، چشم بند را روی چشمانم... جهانم تمام نمیشود، این سردردها هم دوره ام میکنند، نداشتن ت هم قطع نمیشود، سر به فعل آمدن نمیگذارند کفش هایت... به تو فکر میکنم، به عشق جوانی، عشق اول، عشقی که حالا دیگر ممنوعه است، به تو فکر میکنم و باز نمیتوانم فراموش ت کنم، هیچـ گاه نمیتوانم از خیالت بگریزم... به زندگی فکر میکنم، که به توجه به من به راه خودش میرود، در مسیر خودش میگردد، به زنده گی، که ما را درک نکرد... فکرها یم را بغل میکنم، سرم را زیر پتو میبرم، جهان م تمام نمیشود... المَسافة الفارِغة بينَ أصابعك، هيَ حلم أصابعي. قالوا عيناك أغنية في واحة الجمال قلت حبيبي يسكنها وأنتم فيها الظلال! . «گفتند: چشمانت ترانهایست در مَرغزارِ زیبایی گفتم: حبیبم در آن سکنی دارد و شمایان در آن، سایه!» #لمياء_عمر_عياد مترجم: #صالح_بوعذار أقرب الناس لقلبك: هو من يلآحظ تغير مزآجك من حروف تكتبهآ تلك هي مهآرةٌ لآ يتقنهآ آلآ آلقليل... «نزدیکترین مردم به قلبت کسی است که تغییرِ رفتارت را از "حروفی که مینویسی" مشاهده میکند آن همان "مهارتی" است که جز عدهیِ کمی کسی آن را انجام نمیدهد...» #ازجایی می دانم که دیگر برایش اهمیتی ندارد، چقدر این واژگان احمق و نارسایند؛ فرق هست بین میدانم ذهن با میدانم قلب، و کلمات این را نمیفهمند... میدانم برایش فرقی ندارد جنون عاشقی کیلومترها دورتر، که در چاردیواری مغزش زیستن با تو را خیال میکند، مانند پروانه ای که در کنار گلی... میدانم دلتنگی این دل برایش فرقی ندارد، حال عجیبی که بسیار به قلبی فرتوت هجوم می آورد، بارها و بارها و هربار... میدانم، هرگز او را نبوسیده ام، در آغوش م نداشته ام، چه میگویم، من او را... یا حتی دستانش را بیش از چند لحظه در دست نداشته ام... می دانم و این میدانم فرق دارد، قلب ساده لوح من خیلی چیزها را نمیفهمد، پیرمرد خسته ی بازنده، خیلی میدانم های ساده و سرراست را هم... نمیفهمد! «للأسماء عطورها ايضا کلّما ناديتُك هبّت ريحُ جَنّة..!» "و نامها را نیز عطری ست هر بار تو را صدا زدم، نسیم بهشت وزیدن گرفت..!" همین الان میتونم دست هاتونو توی دستم بگیرم؟ همین الان الان! من به این دست ها دچارم سخت دچار... به تو که فکر میکنم، با خیال روی تو که همسفر میشوم، با پاهای تو که خیابان ها را قدم میزنم، کلمات در ذهنم سرریز میشوند، جملات به فکرم هجوم می آورند، بعد می نویسم تا از یاد نبرم جغرافیای تنت را، تا از خاطر نبرم تاریخ تندیس زیبای پری گون ت را... اما وقتی بسیار زیادتر از همیشه، تو را به یاد می آورم، یا با خیالت بسیار واقعئ تر همنشین میشوم و طوری زانو به زانوی ت مینشینم که گرمای وجودت را در جان م حس میکنم، آنگاه کلمات از خیالم پر میکشند و عبارات عاشقانه در فکرم گرفتار بن بست میشوند، بی کلمه فقط تماشایت میکنم، بی نوشتن، بی... من اگر خدا بودم خدا اگر بودم ؛ تو را به کسی نمی دادم ! برای خودم برمیداشتم ، و از کائنات میزدم بیرون ...! #عباس_معروفی همه چیز را رها کن، جز دلی که، برای خوشحال کردنت، دست به هر کاری میزند. #غسان_کنفانی کاش می توانستم، کاش میتوانستم همه چیز را رها کنم و بروم در گوشه ای از دنیای بی رحم و تاریک این روزهایم، دور از آدم ها، به کار دیگری مشغول میکردم سرم را، دلم را هم از مشغله ی عشق رها میکردم و دیگر حتی به تو... به این حدود از دل آزردگی رسیده ام، این مرز از رنج مرا از همه چیز بریده است، بر خداوند خویش عصیان کرده ام، بر زخم عشق ناخن کشیده ام، رگ های بودنم در این جهان را سر بریده ام، همه و همه شاید برمی گردد به تو، به نبودنت، نداشتنت، باختن ت، دوست نداشتنت، نخواستن ت، نیامدنت، ندیدن ت... باید بروم کنجی ناشناخته از دنیا و خودم را تمام کنم به تمام قد، یا لااقل بی دل شوم، اگر برگردم هیچ مهری و هیچ محبتی در جانم باقی نماند، مبادا که روزی زخم این عشق تازه شود، که توان تحمل هیچ رنج دوباره ای ازین دست را ندارم... کاش بتوانم بروم، کاش بتوانم دیگر نباشم... آه! من هم زنم؛ زنی که دلش در هوای تو می زند پر و بال دوستت دارم ای خیال لطیف دوستت دارم ای امید محال! #فروغ_فرخزاد هر آنکس که در چشمانش خیره بنگرد با تو هم سکوت میکنم این روزها به عکس هایت خیره میشوم نگاه ت میکنم، طولانی اما کلمات را به زحمت نمی اندازم از دور، خیلی دور می بوسمت، بی آغوش، بی... . جنس سکوتم با تو فرق دارد دوست دارم تو حرف بزنی من کلمات را در گوشهایم مزه مزه کنم که طعم دهان تو را گرفته اند... اینگونه که من به تو دل بستم خداوند به بشر امید نبست؛ ناامید، ناامید، نا... من به افیون چشمانت دل بسته ام برای دردهایی که هیچ التیام ش نیست برای زخم هایی که از نور گریزانند من برای این وابستگی به دست هایت ساعت ها به دستان خالی ام زل می زنم من بوی دستانت را در هوای تهران دنبال میکنم و هربار نمی رسم به تو هربار دور می شوم از آبادان وجودت چرا؟! محبوبم زنبقیست کوچک من اما خاربنی غمگین بسیار در انتظارش بودم، بسیار میان شب و سالهایِ انتظار... #ازجایی أنت بعيناي كجمال الفجِر كَـ نُور الصّباح. تو در چشمانم همچو زیبایی سپیده دمی همچون نور صبح..!🌱 پاییز رفت انگار از مدت ها قبل و اکنون مثل بسیاری دیگر از روزها زمستان است و من محتاج ترم، به دست هایت... نوشته: آدمی را داری که با هم سکوت کنید؟ سکوتِ هم را بفهمید؟ وگرنه که خیلیها با کلمات همدیگر را فهمیدهاند. تو را تو را آنقدر طولانی دوست دارم که گویی یا در ازل زادهام یا هرگز نخواهم مرد #فاضیل هوسنو داعلارجا
«فاصله خالی بینِ انگشتانت، آرزویِ انگشتان من است.»
#عربیات
به دام خواهد افتاد
مثل شرابی که مینوشد
هوش و حواس نوشندگانش را
#عمربن عمر
| Design By : Pichak |

