تیشتَر

آواره ی آن چشم ِ سیاهت شده ام / بیچاره ی آن طرز نگاهت شده ام # علیرضاآذر

هرچه بیشتر میشود حرف هایم؛

کوله های دربسته، رویهم انبار شده در کنج دلمـ

بیشتر نمیتوانم چیزی بنویسم

بیشتر نمیتوانم بگویم

بیشتر در بند سکوت گیر میکنم...

هیچ|

«عزالدّین می‌گفت؛ گاهی انگار توی دلم کمانچه می‌زنند، ویولن سل، می‌گفت من موسیقی بلد نیستم، اما قشنگ می‌زنند، تلخ می‌زنند. همان.»

هیچ|

دل نازک میشه آدم

شاید از سر پیری، شایدم

اشکش دم مشکش حاضره

هیچ|

هرچه که بود

کشنده بود

اما من

نمرده ام

#محمود_درویش

هیچ|

من می‌دانستم ناامیدی هست٬ اما نمی‌دانستم یعنی چه. من هم مثل همه خیال می‌کردم که ناامیدی بیماری روح است. اما نه٬ بدن زجر می‌کشد. پوست تنم درد می‌کند٬ سینه‌ام٬ دست و پایم. سرم خالی است و دلم بهم می‌خورد. و از همه بدتر این طعمی است که در دهنم است. نه خون است٬ نه مرگ٬ نه تب٬ اما همهٔ اینها باهم کافی است زبانم را تکان بدهم تا دنیا سیاه بشود و از همهٔ موجودات نفرت کنم. چه سخت است٬ چه تلخ است انسان بودن!

کالیگولا

هیچ|

بازهم

هرشب تو رویای خودم آغوشت رو تن میکنم...

.

محبوب م

جهان من، وسعتی نداشت

بقدر فاصله ی دو آرنج تو

همانقدر که پیشانی بگذارم بر لب هایت

همانقدر که شیطان تنم

از فردوس شانه هایت رانده نشود؛

.

منِ شیطانِ از جنس آتش، سجده کردم بر خاک

پس ای خدای گان

به چه راندی م از بهشت آغوشت؟!

هیچ|

نمیدانم چه خواهد شد

و راستش را بخواهی دیگر برایم اهمیتی ندارد

من برای تمام احتمالات زندگی خسته ام...

پ. ن

فقط از تو خسته نشدم.

هیچ|

دور نشسته اند و ساعت ها و روزها و هفته ها از المان های زیبائی حرف می زنند، آنها که تو را ندیده اند

تنها با لبخند محوی عبور میکنند، آنها که تو را حتی یکبار دیده اند

هیچ|

یک عمر سوختم به تمنای وصل او

یک بار هم برای تماشا نیامده ست

بله آقای #حامدعسگری

هیچ|

میبینی؟

آنقدر از تو نوشته ام، که کلماتم رنگ موهای تو را گرفته اند، غیر از برای تو نمی توانم واژگان را سر هم کنم؛ دچار توحید شده ام در ستایش تو!

موزه ی مدرن زیبایی

من که دور از زیسته ام، من که در خیال هم نشینی با تو زیسته ام، اکنون دور ایستاده ام، بسیار دور، محرومم از روی چون آفتاب ت، اما در اعماق وجودم چیزی از جانم با ندای تو گرم است، چرا؟

تنت سلامت، دل ت شاد، آسنان وجودت گرم و گیرا

هیچ|


آخرين مطالب
» دعا، وقتی دستانت به روبوسی چشمانت می روند
» فقط به تو فکر میکنم،که برای من نیستی
» آدمی
» سنگ، کاغذ، قیچی
» هوای روی تو دارم... نمیگذارندم
» اونجا که کامو امضا میکنه: ناتوان از بریدن از تو
» غم عالم
» باب سکوت
» دوستت دارم و این، غمگین ترین شعر دنیاست
» من متولد شب اول دیدن چشاتمـ..

 Design By : Pichak