آواره ی آن چشم ِ سیاهت شده ام / بیچاره ی آن طرز نگاهت شده ام # علیرضاآذر
به مرگ فکر میکنم و به همه ی پائیزهایی که از آبان شروع میشوند... به نبودنت که "ولی افتاد مشکل ها" به جای خالی تو بیشتر فکر کرده ام تا "خیابان های یکطرفه ای" که به تو نمی رسند این فکر ها را از من نگرفت دنیا، آنگونه که جسمم را.. خرد خرد و ذره به ذره... دیگر سخت میخوانم، سحت تر مینویسم، اما بهتر، به تو فکر میکنم و به بهارهایی که با آبان شروع میشوند، بهتر یعنی... ابتدا بسمِ ربِ آغوشش ! ابتدا بسمِ ربِ آغوشش ! گونھ ها ؛ چشم ها ؛ لبش ؛ گوشش ؛ نقطهۍِ عطفِ جذبهۍِ رویش ؛ انعڪاسِ شڪستِ ابرویش ! سبزهِ اندامِ باغِ زیتون ها ؛ مو پریشانِ بیدِ مجنون ها ؛ تن ، بلنداۍِ نخلِ اهوازۍ ؛ راه رفتن ، خداۍِ طنازۍ ! شعرِ اعجازِ ناز مۍخوانم ؛ در نگاهش نماز مۍخوانم . . . ربنا آتنا هواۍِ تَنَش ! اهدنا فۍ صراطِ آمدَنَش کھ بیوفتند به ڪوچهۍِ ما گذَرَش ! یا بچرخد به سمتِ ما نَظَرَش ! با همان چشم هاۍِ بۍبَدَلَش ؛ کھ چه جان ها گرفته در قِبَلَش ! چشم ها قطره هاۍِ بادامَند ؛ چشم هایۍ کھ مستِ مادامَند ؛ دیده ها را خمار مۍخواهند همه را بۍقرار مۍخواهند ! مردمانم کھ مست مۍخندند تا زمانۍ کھ هست مۍخندند :) دل اگرچه نیست مۍبندم . . . پ. ن: گفته بودم ت، شاعران زیادی در جهان، عاشق ت شده اند، شاعرانی که حتی نیامده اند، یا حتی آنها که مدت هاست مرده اند... من را برد سخنانت به آن کجا... آنجا که تنها منم و سخنانت و ... چشمـ ها! #محمود_درویش
| Design By : Pichak |

