تیشتَر

آواره ی آن چشم ِ سیاهت شده ام / بیچاره ی آن طرز نگاهت شده ام # علیرضاآذر

از بس که این موهای تو را باد برد، دل ما را کسی با خود نبرد

دلبری از جان ما، انگار فقط از دستان تو بر می آمد و بس

از بس که، دستان ت هم دلربا بودند و در هوا تاب میخوردند و تاب از کف روان ما می رفت و میــــ... رفت

از دست که گیسوانت را بر شانه هایت خرمن کرده بودی، از بس که دلم میخواست در زندگی بعدی م باد باشم و بروم هرکجا که نشسته باشی و بپیچم در موهایت و نفس بکشم عطر گردنت را... خسته که شدم جسمم را بیاویزم به تن شوریده ی نخلی حوالی آبادان و یله کنم وجود ناقابل م را بر انزوای سترگ شانه هایت... چنانکه تنها زمزمه های زیر لبت را بشنوم در دستگاه ابوعطا و مست شوم چنان که دانی...

از بس که یادت هست...

هیچ|

تنها یک چیز از کلمه پیش افتاد؛

قاب عکسی از تو

که در آن لبخند کوچک ت

از اتفاق های بزرگ جهان

وزین تر بود

هیچ|

با لبات فاتحه‌ ی هر غمی و میخونم

من به آرامش وحشی چشات مدیونم

یه پناهنده ترسیده ی تنهام اما

پشت مرز تن تو تا به ابد میمونم


تولدت هم، آمد و گذشت؛ روزی که همه ی سال برایش خاطره ساخته ای و هزار رویای بعید را در جغرافیای بعید ذهن برایش پرداخته ای، می آید و بقدر همان بیست و چهارساعت دور می ماند و میگذرد...

تنها چیزی که هیچ وقت تمام نخواهد شد، نبودن توست؛ نبودنت هرصبح می آید و نمی رود، می آید و بغض میشود بر حنجره ی فرتوت کسی که نباید تو را می دید، نباید عاشق میشد، باید فراموش می کرد، اما...

دنیا اما دنیای بایدها و نبایدها نبود، دنیای دو دوتا چهارتای آدم های منطقی و حسابگر، دنیای ما نبود؛ یک نظر تو را دیدم و یک عمر پی یک نظر... ماندم.

تولدت، مبارک ما، محبوب م

اگر چه دور، اگرچه دیر، اگرچه کم...

هیچ|


آخرين مطالب
» باب سکوت
» دوستت دارم و این، غمگین ترین شعر دنیاست
» من متولد شب اول دیدن چشاتمـ..
» اینگونه به آتش بس تن دادیم
» هنوز اون پیرهن آبی، محکم بغلت کرده؟
» در جستجوی نور
» بیچاره آنها، که تو را ندارند #خیابان-امیری #متروپل
» تو
» عطر تن ت و طنت...
» خودت لابد میدونید دلتنگی یعنی چی

 Design By : Pichak