آواره ی آن چشم ِ سیاهت شده ام / بیچاره ی آن طرز نگاهت شده ام # علیرضاآذر
برای خیابان هایی که باتو قدم نزده ام، برای همان چند قدم که با تو راه آمده ام... باتو چند قدم کوتاه برداشته ام، قدم های زیادی را نه، چه بیهوده بوده است راه هایی را که باتو یا برای رسیدن به تو نپیموده ام. آه، بانوی آب و آینه. نگاه کن حال این من فرتوت از همه چیز بریده را، این حال احتضار م را نگاه کن، ای همه ی من به فدای نگاه کردنت. دیگر نفس کشیدن و زیستن و سر به زندگی فرو نهادن برایم دشوار است، دشوار... برای قدم های با تو رفته، برای راه های نرفته، برای هزار راه خیالی رفته و نرفته اگر باز هم برگردم به زیستن بی تو، به سکوت، به ننوشتن از تو، می میرم. من اگر هر روز قدم نزنم باتو، پاهای زیستنم سست میشود ندا... آه که اسم تو را که میشنوم، مرگ یادم می رود، دلم می لرزد، شانه هایم میلرزد، دستانم... دستانمـ...
| Design By : Pichak |

