تیشتَر

آواره ی آن چشم ِ سیاهت شده ام / بیچاره ی آن طرز نگاهت شده ام # علیرضاآذر

عکس هایت را ورق میزنم، قاب ها را از بالا و چپ تا پایین و راست مرور میکنم، شاید در مرکز تصویر جایی خندیده باشی؛ همان رقص زیبای والس لبهایت را میگویم که اسم ش را گذاشته ام لبخند!

عکس هایت را ورق می زنم، کوهن به حرف می آید، من به حرف می آیم، لباس آبی ت را تن میکنم، پنجره به حرف می آید، خدا میخندد، گل های پیراهنت هم...

هیچ|


آخرين مطالب
» دعا، وقتی دستانت به روبوسی چشمانت می روند
» فقط به تو فکر میکنم،که برای من نیستی
» آدمی
» سنگ، کاغذ، قیچی
» هوای روی تو دارم... نمیگذارندم
» اونجا که کامو امضا میکنه: ناتوان از بریدن از تو
» غم عالم
» باب سکوت
» دوستت دارم و این، غمگین ترین شعر دنیاست
» من متولد شب اول دیدن چشاتمـ..

 Design By : Pichak