تیشتَر

آواره ی آن چشم ِ سیاهت شده ام / بیچاره ی آن طرز نگاهت شده ام # علیرضاآذر

تفنگی را روی شقیقه ام گذاشته ام

که شلیک نمیکند، که نمی میرد این تن، که تمام نمیشود این زندگی، که به آخر نمی رسد این دوری، که نداشتنت ته نمی کشد هیچ وقت، که دستانت مال من نمیشوند تا ابد و یک روز تمام...

آه که اگر شلیک میکرد، اگر...

پ. ن: به اینجا رسیده ام، چند گرم باروت یا آرسنیک یا دیژیتالیس، تمام کند همه چیز را، همینقدر نگون بخت، همین قدر مستاصل!

هیچ|


آخرين مطالب
» دعا، وقتی دستانت به روبوسی چشمانت می روند
» فقط به تو فکر میکنم،که برای من نیستی
» آدمی
» سنگ، کاغذ، قیچی
» هوای روی تو دارم... نمیگذارندم
» اونجا که کامو امضا میکنه: ناتوان از بریدن از تو
» غم عالم
» باب سکوت
» دوستت دارم و این، غمگین ترین شعر دنیاست
» من متولد شب اول دیدن چشاتمـ..

 Design By : Pichak